تبليغاتX
ANATHEMA


ANATHEMA

بر سر آن تپه نبردش را جنگید

                                      صبح زود

با لرزه ای ممتد زرف در درونش

با سلاحی خروشان,پیش می روند

از میان بی انتها تاریکی

می جنگند سخت,چون بر حق اند

آری,اما که می داند این را؟

برای فتح یک تپه

انسانها یکدیگر رو می کشند

چرا؟نمی دانند

زخمهایی پر درد غرور شان را می آزماید

آن پنج تن هنوز در میان آتش خروشان زنده اند

از آن درد که به یقین خوب می شناسند دیوانه شده اند

به آسمان بنگر

درست پیش از آن که بمیری

واپسین بار است او چنین خواسته است

غرشی تیره وتار,غرشی عظیم

آسمان شکسته فرو ریخته را پر می کند

هدفی در هم شکسته,روحش را

از فریادی جفا پیشه لبریز کرده

اینک چشمهایش به این راز بیگانه

آوای سکوت را چه بلند میشنود حروم زاده!

با دمیدن سپیده همه چیز می رود

بجز آرزوی بودن

اکنون می دانند چه خواهد شد

چشمهای نابینا خواهند دید

زنگها برای که به صدا در آیند؟

زمان می گذرد

                                         METALLICA

نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 3:54 توسط SLAYER| |


Design By : Night Skin